تبليغاتX
عشقی با تو_....... - 4
عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود

....................................................

هز چقدر که به تو نزدیک می شوم تو از من دور می شوی

درست مثل دو قطب آهن ربا!

عزیز دل نمی دانی چقدر بی تو خسته ام

گرد تنهایی بر دیوار وجودم نشسته

هر چه کردم که نبودنت را باور کنم ، نشد

دل من برایت تنگ می شود

اما من برای تو با دیگران فرقی ندارم

بودن یا نبودنم برایت فرقی ندارد

گاهی آنقدر نیازمند دیدنت می شوم که دیگر هیچ چیز را به جز تو نمی بینم

اما باز هم برای تو فرقی ندارد

حتی شاید دیدن من تو را آزار دهد و شاید ندیدنم خوشحالت کند

می دانم ٬ تو به من تر حم داری

دل تو برای من می سوزد

و می دانم اگر ارتباطی بین من و تو وجود دارد به همین خاطر است

کاشکی می شد از روی عشق با من یار شوی

کاش می شد به من بگویی "دوستت دارم"

دیگر کاشهای زندگی ام به آسمان رسیده

اما دیگر بس است

تو مرا دوست نداری

و این است حقیقت زندگی من

......................................................

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 17:48  توسط x  |