تبليغاتX
عشقی با تو_....... - نگاه بی احساس تو
عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود
 

alt

در آستانهء نگاه بی احساس تو سرد ویخ زده در کنار کوچهء یخ زده ذهنم ایستادم بی حرکت ، ساکت با تفکر پوچ در انتظار   دیدن احساس از میان دو چشم تو اما هیچ نمی بینم ساکت وبی حرکت خشک شدی حتی پلک هم نمی زنی باران بر تمام بدنت بوسه زد اما هیچ نگفتی من آشفته تر از همیشه خواستم کوچه را ترک کنم اما دوباره در راه بازگشت انبوه سهمگین گذشته را بر سر راه دیدم بزرگ وترسناک وشاید هم سیاه هیچگاه جرأت دور زدن ورفتن از راه دیگری را نداشتم تو مانند سایه درتمام کوچه پس کوچه های ذهنم نقش بستی اینجا هم هستی همین حالا تو را بر این برگ نوشتم و بارها می دانم تورا مرور خواهم کرد

در مقابل خود راهی جز گذشته ندارم   گذشته خراب شده وآینده همه در سوگ گذشته سوخت من ماندام ودست نوشته های پراکنده ام ، من ماندام وعروسکهایی از نقش تو که مانند مدلهای پلاستیکی مغازه ها طبیعی جلوه میکنند اما قلب ندارند.

من ماندم وکوهی از گذشته که هر روز با سرعتی باور نکردنی مرور میشود و باز هم مرور میشود ودر تمام مدت از خود غلط املائی می گیرم و در آخر با انبوهی از اسمهای   تو مواجه خواهم شد که هیچ کلمه ای برای رابط دادن به اسمهای تو ندارم ....  

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 19:29  توسط x  |