گفت مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم كجا گفت روي قلبت گفتم مگه مي توني گفت اره سخت نيست اسونه گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه يه خنجر برداشت گفتم اين چيه گفت سيسسسس گفتم بنويس ديگه چرا معطلي خنجر و برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوستت دارم اون رفته اما هنوز زخم خنجرش يادگاري روي قلبم مونده دوستت دارم
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 17:50 توسط x
|